۲۸ مرداد: آخرین ریسمان

  پس از مدتها با تحقیقات جدید و بی‌طرفانه تاریخ‌نگاران منصفی چون دکتر عباس میلانی و دکتر علی میرفطروس و از همه مهم‌تر طرفداران نزدیک خود زنده یاد دکتر مصدق گوشه‌های جدیدی از این واقعه تاریخی سراسر خاکستری که سیاه و سفیدی در آن نیست برای علاقه‌مندان تاریخ یکی پس از دیکری منتشر میشد و به نظر می‌آمد که فضا رو به آرامی و عقلانییت داشته باشد. امید میرفت که تحقیق علمی و بی‌غرضانه تاریخ‌نگاران و محققان جای شعار‌های عصبی و هیئتهای عزاداری این جریان را بگیرد و نسیم تازه‌ای در این فضای عفن وزیدن گیرد. اما نابهنگام شاهد شدیم که باز همان عصبییت و باز همان جدال‌های احساسی جان گرفت و شعله‌هایش حتی بلند‌تر از پیش زبانه کشید!

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
(محتشم کاشانی)

پس از شصت سال که از ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ می‌گذرد، آتش اختلاف نظر در باره آنچه در آن روز رخ داد: کودتا، ضد‌کودتا، قیام ملی و یا معجونی از این هر سه همچنان ادامه دارد. گوئی ۲۸ مرداد همین دیروز بوده و هنوز آتش آن رو به سردی نگذاشته است! اما راز ماندگاری و داغ بودن این اختلاف در چیست؟

پس از مدتها با تحقیقات جدید و بی‌طرفانه تاریخ‌نگاران منصفی چون دکتر عباس میلانی و دکتر علی میرفطروس و از همه مهم‌تر طرفداران نزدیک خود زنده یاد دکتر مصدق گوشه‌های جدیدی از این واقعه تاریخی سراسر خاکستری که سیاه و سفیدی در آن نیست برای علاقه‌مندان تاریخ یکی پس از دیکری منتشر میشد و به نظر می‌آمد که فضا رو به آرامی و عقلانییت داشته باشد. امید میرفت که تحقیق علمی و بی‌غرضانه تاریخ‌نگاران و محققان جای شعار‌های عصبی و هیئتهای عزاداری این جریان را بگیرد و نسیم تازه‌ای در این فضای عفن وزیدن گیرد. اما نابهنگام شاهد شدیم که باز همان عصبییت و باز همان جدال‌های احساسی جان گرفت و شعله‌هایش حتی بلند‌تر از پیش زبانه کشید!

امسال اما سازمان‌های امنیتی ایالات متحده آمریکا، که در راست‌گوئی و صداقت شهره آفاق‌اند، با انتشار یک سند، که گویا سند جدیدی هم هست و هر چه بیشتر می‌خوانی مطلبی جدید و حرفی ناگفته در آن کمتر می‌یابی، آتش بیار این جریان شدند. از “بی‌بی‌سی” گرفته تا “صدای آمریکا” و “آلمان” سایتهای گوناگون ایرانی به مناسبت سالروز ۲۸ مرداد و این سند تاریخی تازه انتشار یافته صفحات ویژه‌ای را به ۲۸ مرداد اختصاص دادند!

یکی تیتر زد که “سیا به دست داشتن در کودتای ۲۸ مرداد اعتراف کرد” و در صفحه ویژه دیگری خوانندگان را “لحظه به لحظه” آنچنان که در جریان یک واقعه در حال جریان و زنده قرار می‌دهند در جریان وقایع آنروز در شصت سال پیش قرار داد. آن دیگری تیتر زند که “تائید رسمی نقش سیا در هدایت کودتای ۲۸ مرداد، پس از شصت سال”! گوئی تا به حال چنین نکرده بودند و نه کس تا به حال چنین گفته و نه کس تا به حال چنین شنیده بوده است!

یکی با این نوه زنده یاد دکتر مصدق تحت عنوان خاطرات “نوه” دکتر مصدق از آن روز مصاحبه کرد و یکی با آن دیگری. انسان با شوق و ذوق می‌رود ببیند زاویه دید خانواده زنده یاد دکتر مصدق چه بوده است؟ چه چیز ناگفته و ناشنیده‌ای که بدرد تاریخ بخورد در لابلای حرفهای پدر بزرگشان شنیده و برای گفتن دارند؟

اما انسان با تعجب می‌بیند تنها حرف و خاطره قابل ذکر یکی از نواده‌ها از آن روز تاریخی صحنه هل دادن چرخ خیاطی مادربزرگ ایشان است که مفلوک فلک‌زده‌ای در آن گیر و دار به تاراج برده و نمدی برای خود و یا خانم‌اش از این دعوا بافته است و متوجه می‌شوی که این صحنه تا به امروز با آن بزرگوار مانده و شده است سنبل ۲۸ مرداد برای او!

به سراغ نوه دیگر زنده یاد دکتر مصدق می‌روی تا بلکه از او حرف تازه و زاویه جدیدی بشنوی. اما می‌بینی جز بیان خاطره افتادن دکتر مصدق بدنبال او در باغ که گویا می‌خواسته با ترکه به جانش بیافتد و تنبیه‌اش کند و به قول معروف تربیتش کند و رسیدن به هنگام مادر‌بزرگ و نجاتش از دست دکتر مصدق و ترکه‌اش، مادر‌بزرگ مهربانی که همسر زنده یاد مصدق است، با نکته دیگری روبرو نمیشوی: خاطره‌ای هر چند جالب و تا حدی مضحک از تجربه‌ای که برای میلیونها بچه در ایران صحنه‌ای است آشنا و روزانه هزاران بار شاید هم صد‌ها هزار بار تکرار می‌شود.

مایک والس‌ها و والتر کرانکایدهای وطنی سخت مشغول‌اند! باز گوش می‌دهی و در می‌یابی که گویا سرنوشت غم‌انگیز یکی از دختران دکتر مصدق که به علت بیماری روانی باعث بستری شدن‌اش در یک آسایشگاه روانی در سوئیس تا آخر عمر میشود نیز مربوط بوده به ۲۸ مرداد! تو گوئی بیماری روانی و سرنوشت غم‌انگیز دختر دکتر مصدق بر اثر شوک کودتا بوده و در نتیجه لابد “سیاسی” و نه چون میلیونها بیمار دیگر در سراسر جهان امری غم‌انگیز اما عادی و طبیعی و بی‌ربط به سیاست!

آن دگر فعال بزرگ حزب توده و سازمان جوانان آن زمان آن سازمان عریض و طویل هم خاطراتش از آن روز جز بی‌خبری مطلق خود و دوست همراهش نیست و جز صحنه دیدن جاهل محل که برای حفاظت از مغازه پدری او جلو دکان پدری ایشان بر صندلی نشسته و قلیان می‌کشد و همین امر خطیر گویا مغازه را از تاراج عوامل کودتاچیان نجات می‌دهد نیست. ایشان هم حرفی دیگر و خاطره‌ای دیگر برای گفتن ندارند! البته اگر از این سخن نقض و تحلیل پر محتوی که به اعتقاد ایشان “اگر ۲۸ مرداد نشده بود سرنوشت ما چیز دیگری بود” و ایران مهد دمکراسی شده بود بگذریم!

این همه را می‌شنوی و از خود می‌پرسی ایشان و همرزمانشان قرار بوده ایران را مهد دمکراسی و آزادی بکنند یا آن جاهل قلیان بدست دم در مغازه پدری ایشان؟ دریغ از تحلیلی تازه و دریغ از گشودن گره‌ای تازه و دریغ از تاباندن نوری بر گوشه‌ای تاریک از تاریخ ایران و تلاش برای گشودن راهی برای آینده این مردم و آن کشور فلک‌زده گرفتار! همه تکرار حرفهای عادی مردم کوچه و بازار است و بر انگیختن احساسات شنوندگان! همه و همه نوحه‌ای است که با تردستی سرائیده می‌شود و اشکی است که با چیره‌دستی از چشم شنوده جاری می‌سازند!

اما براستی چرا؟ چرا چنین است؟ به گمانم پاسخ آنرا در جای دیگری باید جستجو کرد!

در تاریخ ما وقایع مشابه زیاد اتفاق افتاده اما هیچکدام پس از شصت سال اینچنین احساسات موافقان و مخالفان را بر نمی‌انگیزند.

برای نمونه به برکناری امیر کبیر و قتل او بنگرید! در آنجا نیز با نخست‌وزیری روبرو هستیم که جز خدمت به ملت و به پادشاه‌اش کار دیگری نکرده است! با قدرتهای خارجی در افتاده بوده و سعی در کاهش نفوذشان داشته است. در این راه نیز هم با دربار ناصر الدین شاه و هم با خانواده شاه قاجار و به طور طبیعی با قدرتهای خارجی و عوامل پیدا و پنهانشان در اندرونی و بیرونی شاه و گوشه و کنار مملکت دست و پنجه نرم میکرده است. قدم به قدم آنها را به عقب می‌رانده است. جلو استفاده‌ها و نفوذشان را تا می‌توانسته می‌گرفته و به همین خاطر هم در نهایت با فشار این عوامل از کار بر کنار شده است.

سرنوشت او حتی بسیار تراژیک تر از دکتر مصدق است چرا که نه تنها چون دکتر مصدق از کار برکنار و به تبعید فرستاده می‌شود که جانش را نیز از دست می‌دهد. قضیه از آنجا تراژیک‌تر می‌شود که جانش را با دسیسه مادر پادشاه که مادر زن خودش و مادر بزرگ فرزندانش بوده و به حکم شاهی که برادر زنش بوده از دست می‌دهد! از این تراژیک‌تر می‌شود تصور کرد؟

ولی می‌بینیم که هیچ علم و کتلی برای او، جناب میرزا تقی خان امیر کبیر، برافراشته نیست! هیچکس از اینکه گفته شود ناصرالدین شاه واقعا قصد کشتنش را نداشته و تنها برای ساکت کردن مادرش حکم قتل امیر را نوشته و بدست مادرش داده بوده تا خیال او را از طرف کودتائی که در ذهن بیمار مهد علیا خانم از امیر بوده و دائما می‌ترسیده که امیر بر علیه پسرش کودتا کند راحت کرده باشد، همچنان که بسیار ی ا ز تاریخ‌نگاران گفته‌اند، رگ گردنش باد نمی‌کند و کف بر دهان نمی‌آورد!

هیچکس حتی متعصب‌ترین افراد خاندان قاجار نیز، حتی از اولاد مستقیم ناصرالدین شاه، را هم نمی‌توان یافت که برای تطهیر پدر و جدشان از حق او برای برکناری نخست‌وزیرش (اگر نه از فرمان قتلش) سخن بگوید و دفاع کند! و یا بهانه بتراشد که نه امیر واقعا قصد کودتا داشته است! همه از کوچک و بزرگ قضاوت در باره آن واقعه دردناک و تراژیک را به تاریخ سپرده و به قضاوت آن رضا داده‌اند! و نه آنکه امروز رضا داده باشند که سالها و دهه‌ها است که رضایت داده‌اند. ولی چرا؟

علت‌اش را نه در خدمات امیر کبیر و نه در جفائی که بر او رفت که در مرگ طرف مقابلش باید جست. ناصرالدین شاهی در کار نیست! خاندان قاجاری که مدعی پادشاهی باشند هم در کار نیست! به همین خاطر هم بحث بین طرفداران و موافقان و مخالفان دو طرف از موضوعییت می‌افتد و تنها تاریخی و آکادمیک می‌شود.

اما در مورد واقعه بیست و هشت مرداد چنین نیست! یک طرف سخت در تلاش است که بازگردد و مقبولییت‌اش روز به روز بیشتر می‌شود و کینه‌ها نسبت به او کمتر و یک طرف سخت در تلاش که جلو او را هر طور که شده بگیرد و از احتمال بازگشتش هر چند هم کوچک اما رو به رشد بکاهد!

در اینجاست که قضیه ۲۸ مرداد موضوعییت پیدا می‌کند و باید راز این ماندگاری و زبانه کشیدن آتش‌اش را پس از اینهمه سال جستجو کرد!

سی و چهار سال پیش در اوج انقلاب‌اسلامی آنقدر به خاندان پهلوی و پادشاه فقید و رضا شاه کبیر ایراد‌های گوناگون و جور به جور گرفته میشد که ۲۸ مرداد تنها یکی از آن هزاران ایراد بود! اگر به مقاله‌ها و سخنرانی‌ها و نوشته‌های آن دوران بازگردید به خوبی می‌بینید که آنقدر که از عمل‌کرد اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دوران پهلوی ایراد گرفته میشد و در مذمت سیاستهای خاندان پهلوی سخن می‌گفتند، از ۲۸ مرداد نمی‌گفتند! چرا که احتیاجی برای آن نبود!

آنقدر عیب و ایراد مردم پسند و دم دست بود که نه مذهبییون علاقه‌ای به اشاره به آن و به میان کشاندن نقش خود و آیت‌الله‌های ریز و درشت خود در آن وقایع داشتند و نه کمونیستها و توده‌ای‌ها علاقه‌ای به میان کشاندن و یاد‌آوری نقش خود در آن داشتند. بدون وارد شدن به جزئییات، جزئییات دردسر‌ساز مزاحمی که آنان را خوش نمی‌آمد و هنوز هم خوش نمی‌آید، اشاره‌ای به ۲۸ مرداد و “کودتا” می‌کردند و فورا به مسائل دیگر می‌پرداختند!

اما حال زمانه عوض شده است! پس از ۳۴ سال اجرای برنامه‌های ویرانگر سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی چه در سیاستهای داخلی و چه در سیاستهای خارجی نظام اسلامی که دو قطب به ظاهر مخالف سیاسی ایران از چپ کمونیست و راست مذهبی از آن دفاع کرده‌اند و اگر هم ایرادی به جزئی از اجزاء آن داشته‌اند پای کلییت‌اش جانانه ایستاده و دفاع کرده‌اند و حال که آثار ویرانگران سیاستها چون هیولائی ترسناک در برابر دید همگان ظاهر شده و دیگر پنهان کردنی نیست و هر لحظه می‌رود که همه چیز را با خود به نابودی بکشاند بهانه‌ها و ایراد‌های پیشین به سیاستهای دوران پهلوی یکی پس از دیگری رنگ می‌بازند و اثرشان از بین می‌رود!

چه چیز برایشان مانده که از آن ایراد بگیرند و با امروز مقایسه کنند و مورد قبول مردم واقع شود؟ وضع بد اقتصادی؟ نرخ لجام گسیخته تورم؟ رکود اقتصادی؟ نرخ بی‌کاری فراگیر؟ فقر گسترده رو به رشد؟ مهاجرت و فرار نخبگان؟ زندان؟ اعدام؟ شکنجه؟ آزادیهای فردی و اجتماعی؟ آزادیهای مذهبی؟ سانسور؟ سیاستهای سکولار؟ روابط خارجی؟ امنییت مرزها؟ قدرت ایران در خلیج فارس؟ احترام ایران و ایرانی در جهان؟ فساد مقامات دولتی؟ براستی چه چیزی برایشان باقی‌مانده است؟

هر چه ایرادهای پیشین به عملکرد اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دوران پهلوی با مقایسه با وضع موجود بیشتر رنگ می‌بازند، ۲۸ مرداد برای کوبیدن حریف پر رنگ‌تر می‌شود! چرا که چیز زیاد دیگری برایشان باقی‌نمانده است!

آیا مایه تعجب است که دو قطب سیاسی رادیکال ایران، چپ کمونیست و راست مذهبی، که از قضا خود بسیار بیشتر از دیگران در وقایع ۲۸ مرداد و سقوط دولت دکتر مصدق دست داشته‌اند، حال بلند‌تر از دیگران فریاد وا ویلا سر می‌دهند و دسته‌های عزاداری و سینه‌زنی برای دکتر مصدق و دولت ملی او براه می‌اندازند؟ و آیا از این دو گروه بیشتر گروهی را می‌توان یافت که با بازگشت نظام پادشاهی و سیاستهای دوران پهلوی مخالف باشند؟

راز ماندگاری وقایع ۲۸ مرداد را هم باید در همینجا جستجو کرد! بر خلاف آنچه ادعا می‌کنند که نظام مشروطه پادشاهی مرد و خاندان پهلوی بازگشتنی نیست خود بهتر از هر کس می‌دانند که رقیب هنوز از پا نیافتاده و هر روز قوی‌تر و حرفش خریدار بیشتری می‌یابد! مخالفان سیاستهای دوران پهلوی به اطراف می‌نگرند و خود به خوبی واقف‌اند که برای کوبیدن حریف جز روایتی احساسی از ۲۸ مرداد ریسمان دیگری برایشان نمانده است!

راز ماندگاری ۲۸ مرداد و به تاریخ نسپردن آن، مخصوصا روایت احساسی و کربلائی شده آن، و این هیاهوی از چپ و راست برخاسته و هر سال بلند‌تر از سال پیش پیرامون آن را نه آنچنان که این مدعیان تازه ملی‌گرائی ادعا می‌کنند در مرگ و به تاریخ سپرده شدن نظام پادشاهی و خاندان پهلوی و آنچه پهلوی‌ها برای ایران می‌خواستند و شکست آنان از حریف در انقلاب ۵۷، که در زنده بودن و اقبال روز افزون مردم اگر نه هنوز به بازگشتشان که در یافتن حقیقت پیرامونشان باید جست! حقیقتی که مخالفان را سخت نگران می‌کند!

آری ۲۸ مرداد آخرین ریسمانی است که برای مخالفان یک نظام مشروطه پادشاهی باقی‌مانده و دیر یا زود با تحقیقات علمی و بی‌طرفانه، این روایت کربلائی و احساسی از آن، نیز فرسوده‌تر و رنگ باخته‌تر از آنچه که هست خواهد شد!